زمان ایران دیابت لبنیات ایرانی بهداشت

زمان: ایران دیابت لبنیات ایرانی بهداشت رانندگی لوازم آرایش لوازم آرایشی

گت بلاگز اخبار اجتماعی حقوق مان را بدهید،املاک مال خودتان ، کارگران شهرداری از واگذاری املاک نجومی به خودشان می گویند

میان گرمای ظهر اردیبهشتی تهران، کارگران فضای سبز شهرداری همین که می شنوند یکی از نامزدها در آخرین مناظره انتخاباتی، عصر جمعه گفته« ما املاک نجومی دادیم؟ ما داد

حقوق مان را بدهید،املاک مال خودتان ، کارگران شهرداری از واگذاری املاک نجومی به خودشان می گویند

کارگران شهرداری از واگذاری املاک نجومی به خودشان می گویند/حقوق مان را بدهید،املاک مال خودتان

عبارات مهم : فرزند

میان گرمای ظهر اردیبهشتی تهران، کارگران فضای سبز شهرداری همین که می شنوند یکی از نامزدها در آخرین مناظره انتخاباتی، عصر جمعه گفته« ما املاک نجومی دادیم؟ ما دادیم به کارگران رفتگر»، لبخندی تلخ می زنند که به زهرخند می رسد.

حقوق مان را بدهید،املاک مال خودتان ، کارگران شهرداری از واگذاری املاک نجومی به خودشان می گویند

خيلي هاي ارزش مناظره را نديده اند و باور نمي كنند چنين چيزي گفته شده است باشد، جوان ترهايي كه روي گوشي هاي ارزش خبر رسان تلگرام دارند و خبرهاي مناظره را شنيده اند هم طاقت شنيدن دوباره آن را ندارند و گاهي جواب مي دهند و گاهي هم سكوت مي كنند. اين در حالي است كه قبل تر از اين همان نامزد در يكي از مصاحبه هاي انتخاباتي اش گفته بود «من قول مي دهم در دولتم بازنشسته ها هيچ وقت دلواپس يخچال هاي ارزش نباشند. يعني هر وقت در يخچال ارزش را باز كردند پر باشد.» جمله اي كه خيلي از كارگران پارك واكنش متفاوتي در مقابلش دارند. لبخند، تكان دادن سر، سكوت، خشم و…

حقوق مان را بدهيد، ملك نمي خواهيم

میان گرمای ظهر اردیبهشتی تهران، کارگران فضای سبز شهرداری همین که می شنوند یکی از نامزدها در آخرین مناظره انتخاباتی، عصر جمعه گفته« ما املاک نجومی دادیم؟ ما داد

محمدآقا، كارگر فضاي سبز شهرداري پایتخت کشور عزیزمان ایران سخت مشغول جابه جا كردن پشته علف هاي هرزي است كه ساعتي پيش با دستگاه چمن زني تراشيده و روي هم انباشته هست. دانه هاي عرق از موهاي مشكي و خيسش شره مي كند و از شيار پيشاني به صورت اش مي ريزد. همين كه پرسش را مي شنود به پهناي صورت مي خندد و دوتا دندان زردرنگ جلوي دهانش ميان صورت تيره اش بيرون مي زند. مي گويد: «دروغ مي گويند. تو يخچال ما گوشت كه هيچي، ميوه هم پيدا نمي شه. يخچال خالي خاليه. صبح ها كه بيدار مي شوم در يخچال را باز نمي كنم تا شرمنده زن و فرزند ام نشوم. من٦٧ سالمه و از ٥ تا فرزند ام دوتاي ارزش ازدواج كرده اند.

سال هاست كه اينجا دو شيفت كار مي كنم. شيفت هاي ما هشت ساعته هست. براي هر شيفت به ما يك ميليون و ١٠٠ هزار تومان مي دهند و اين دوميليون و ٢٠٠ هزار تومان به جايي نمي رسد. با اين سن و سال بايد كار كنم، نمي توانم بروم سر كوچه گدايي كنم؟» محمد آقا مدام سرفه مي كند، گاهي ماسك سفيدرنگي را از جيبش بيرون مي آورد و روي دهانش مي گذارد. به يكي از كارگران سبزپوش كه مشغول جابه جايي پشته علف هاي هرز داخل وانتي است كه گوشه پارك متوقف شده، اشاره مي كند و مي گويد: «اين از ساعت ١٢ تا هشت شب اينجا كار مي كنه هشت تا ١٠ شام مي خورد و دوباره مي رود سر كار تا ساعت ٧ صبح. ٧ مي خوابد و دوباره ١٢ ظهر مي آيد سر كار» يكي ديگر از كارگران حرف هاي مان را مي شنود و از همان دور فرياد مي زند: «حقوق مان را بدهند ما املاك نجومي نمي خوايم.»

ما يخچال نداريم

سليم، كارگر ٤٥ ساله شهرداري جارويش را به دست گرفته و با تكه اي از مقواها و كاغذهايي كه از جوي آب برداشته به سمت سطل زباله برابر پارك مي رود. وقتي پرسش را مي شنود مي خندد و كلاه لبه دارش را روي سرش جابه جا مي كند. مي گويد: «حقوقم ماهي يك ميليون و صدهزار تومان است و بيمه هم نيستم. ما كارگرهاي افغان را به هيچ قيمت بيمه نمي كنند.» آرام صحبت مي كند و ميان حرف هايش جاروي توي دستش را تاب مي دهد. مي گويد: «من دو شيفت كار مي كنم و حقوقم را براي زن و فرزند ام در افغانستان مي فرستم. پيمانكار براي ما يك منزل كوچك در پاچنار اجاره كرده كه شب ها ١٥ نفري آنجا مي خوابيم. يخچال هم نداريم. روزها همين جا يك كنسرو لوبيا مي خريم و با نان بربري مي خوريم تا فردا صبح.»

حقوق مان را بدهید،املاک مال خودتان ، کارگران شهرداری از واگذاری املاک نجومی به خودشان می گویند

سيب زميني گوشت غذاي ما است

عباس آقا تكه اي نان بربري به دست از در ورودي پارك وارد مي شود و از دكه نگهباني تكه اي روزنامه مي گيرد تا نانش را داخل آن بگذارد. عجله دارد كه هر چه سریعتر به سيب زميني هايي كه روي پيك نيك گوشه پارك سرخ ارزش كرده برسد و ناهارش را بخورد؛ مي گويد: «من ناهار سيب زميني پخته، سرخ كرده يا نان و پنير مي خورم.» راجع به محتويات يخچال منزل اش كه مي پرسم سرش را پايين مي اندازد و مي گويد: «من ناهارم را اينجا مي خورم و زن و فرزند ام در منزل هم غذاي ارزش همين هست. گوشت و مرغ در يخچال هاي ما پيدا نمي شود. سيب زميني گوشت غذاي ماست كه خدا را شكر زياد هم هست.»

میان گرمای ظهر اردیبهشتی تهران، کارگران فضای سبز شهرداری همین که می شنوند یکی از نامزدها در آخرین مناظره انتخاباتی، عصر جمعه گفته« ما املاک نجومی دادیم؟ ما داد

دو سه تا ظرف نخود لوبيا و عدس پخته

پيرمرد سبزپوش سه تا دونات هزار توماني از دستفروش برابر ايستگاه مترو خريده. تند تند يكي از دونات ها را باز مي كند و دوتاي ديگر را در جيب روپوشش مي گذارد. با دوتا گاز دوناتش تمام مي شود و وقتي مي شنود كه اين نامزد قرار است بعد از رياست جمهوري يخچال خالي بازنشسته هاي كشور را پر كند مي گويد: «من ٣٠ سال است كه رفتگرم اگر بيمه ام را رد مي كردند الان بازنشسته مي شدم و با پاي عليل مجبور نبودم كار كنم.» راجع به موجودي يخچال منزل اش هم مي گويد: «دو سه تا ظرف نخود لوبيا و يه ظرف عدس پخته.»

ماهي يك بار گوشت مي خوريم

حقوق مان را بدهید،املاک مال خودتان ، کارگران شهرداری از واگذاری املاک نجومی به خودشان می گویند

جواني ٣٥ ساله كه ٦ سال است در شرکت خدمات شهري شهرداري مشغول به كار هست. مي گويد: «حقوق هاي ما را بدهند، نمي خواهد يخچال هاي مان را پر كنند.» يكي ديگر از نيروهاي خدماتي پارك كه ميانسال است حرف هاي مان را مي شنود و با خنده جلو مي آيد و مي گويد: «ما ماهي يك بار گوشت مي خريم و مي خوريم. حالا كه تابستان در راه است و هوا گرم شده است توي يخچال پر از پارچ و بطري آب خوردن است.» توي يخچال و فريزرمان هم كدو و بادمجان و سبزي سرخ شده است زياد هست. وقت هايي كه گوجه ارزان مي شود همه را با هم سرخ مي كنيم و مي خوريم. ولی قوت به دست و پاي مان نيست و پول دكتر و دوا هم نداريم بدهيم» جوان ادامه مي دهد: «هر چي سنگه روي سر رفتگرها گذاشته اند.»

ما مدير نيستيماملاك را به مديرها داده

محمود آقا كارگر ٤٢ساله مشغول آبياري چمن هاي پارك هست. از سوراخ شدن شيلنگ آب عصباني هست. مي گويد بايد قسمتي از آن را ببرد و دو سر شيلنگ ها را به هم بچسباند. مناظره را نديده و اصلا باور نمي كند كه اين نامزد رياست جمهوري راجع به املاك نجومي چنين چيزي را گفته باشد. عصباني مي شود و مي گويد: «اين نامزد گفته املاك نجومي را به مديران داده. ما كه مدير نيستيم.» ساعت از دو بعدازظهر گذشته. كارگران كنار يكي از كانكس هاي شهرداري روزنامه هاي باطله را كنار هم پهن كرده اند و يكي يكي غذاهاي ارزش را از ظرف هاي ارزش بيرون مي آورند. كنسرو لوبيا، گوجه فرنگي و خيارهاي خرد شده، سيب زميني و تخم مرغ پخته، يك كاسه عدسي و قالبي پنير. يكي يكي لقمه مي گيرند و از ريز و درشت مشكلات زندگي هاي ارزش به همديگر مي گويند.

اخبار اجتماعی – اعتماد

واژه های کلیدی: فرزند | يخچال | کارگران | شهرداري | سيب زميني | اخبار اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs